دلتنگیهایم را پاسخی نیست؟!
دلم براي اتاقم تنگ شده، براي حصار تنهاييم، دلم براي لحظاتي كه تو تاريكي اتاقم هايده گوش ميدادم و كنار پنجره با سيگارم حال ميكردم تنگ شده. دلم براي روزهايي كه واسه خودم بودم و كسي از من بازجويي نمي كرد كه چرا يك ساعت دير رسيدي خونه تنگ شده. دلم براي تخت تك نفره ام كه گاهي از سنگينيه تحمل وزن دو نفر صداي جير جيرش در مي اومد تنگ شده، دلم براي خودم تنگ شده، دلم براي لحظات با تو بودن تنگ شده.
+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت22:51توسط نگار |


