تبليغاتX
سكوت
Exam

درس، درس، كتاب ، كتاب و كتــــــــــــــــاب

 

هميــــــــــــن!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت22:26توسط نگار |

گفته بودم اگر اهلي شده باشد خود باز خواهد گشت!

نگفته بودم؟!

 

حال ميدانم كه او اهلي شده است و نمي تواند محبت را از دستان ديگري طلب كند، آخر او به دستان من اهلي شده است.

 

پ.ن: خوشحاليم وصف ناشدني است.

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت11:54توسط نگار |
Safety

آنگاه كه ميان دستانت جاي مي گيرم و بر چشمان خيسم بوسه ميزني، پر ميشوم از هر آنچه كه به آن امنيت مي گويند.

 

پ.ن: من گاهي بي دليل مي گريم، مواظبم باش!

+نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت22:10توسط نگار |
Shall we dance

بيا با همه نغمه هاي زندگي برقصيم؛

دستهايت را به من بده و از من دور شو، آنگاه كه كشش دستانت را حس كردم به سويت خواهم آمد و با در آغوش كشيده شدنم بودن را حس خواهم كرد.

بيا، باهم برقصيم؛

آن زمان كه زندگي با ما نمي رقصد!

آن زمان كه مردم با ما نمي رقصند!

آن زمان كه دنيا در آغوش نمي گيردمان!

دستت را به من بده تا به محوريت انگشتانت بچرخم با آهنگ اين زندگي...

Shall we dance!

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت20:2توسط نگار |
تراژدي عشقي

مي دونستيد كه در حيوانات عاشقانه ترين و دردناكترين آميزش جنسي رو خرچنگ داره ؟! وقتي خرچنگ نر موفق شد كه جفت ماده اش رو پيدا كنه بر عكس همه حيوونا سريع مشغول آميزش نمي شن اونها به مدت يك هفته به هفته عسل مي رن و در اطراف محل زندگي به گشت و گذار مي پردازند و به معاشقه مشغول مي شن بعد از سپري شدن اين مدت تازه آميزش جنسي رو انجام ميدن و اينجاست كه عمر خرچنگ نر به انتها مي رسه.

 

پ.ن: آهــــــاي آدمها، عشق واقعي رو كمي از خرچنگها ياد بگيريد!!!

+نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت22:21توسط نگار |
نقطه سر خط!!!

مطالب كتابها خيلي سنگينه! زمان زيادي تا امتحان نمونده .

مسير زندگيم رو عوض كردم، يك مسير جديد براي رسيدن به هدف! من پنيرم رو جابجا كردم اما كنار اومدن با اوضاع جديد كه همه اش اوني نيست كه من ميخوام طاقت فرساست. هيچ كسي نمي تونه كمكم كنه، تو اين مرحله بحراني از زندگي خيلي تنهام! شايد الان براي عوض كردن مسير زندگي خيلي دير باشه! اما من مجبور به اين كارم. مسيري رو كه چند سال پيش در پيش گرفتم نتونست من رو به هدفم كه همانا استقلال و حضور موفق در اجتماع بود  برسونه. الان تو نقطه اي هستم كه هيچم!!!

وقتي به هم سن و سالهام نگاه ميكنم با تمام وجودم درد عقب موندن از قافله رو حس ميكنم.احساس ميكنم خيلي عقب موندم، بايد بدوم تا به ديگران برسم.

براي تغيير مسير از رشته تحصيلي ام شروع كردم، تغييرش دادم. خودم رو براي امتحان ارشد آماده مي كنم.

 

يكي ميگفت، الان چه وقت درس خوندنه؟! يعني واقعاً دير شده؟!

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت21:19توسط نگار |

اگر اهلي شده باشد، خود بازخواهد گشت

                                                                 ميدانم!

                                                                               ميدانم!!

+نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت13:36توسط نگار |
دختري كه تصميم گرفت روشنفكر باشد

- من    : اون

 

: اجازه ميدي با يكي دوست بشم؟!

-  چرا؟!

: آخه من اينجا تنهام، دِپرِس شدم!

- خوب منم اينجا تنهام!

: اما دخترها با پسرها فرق ميكنن. اونها بيشتر مي تونن تحمل كنن. خواهش ميكنم اجازه بده!

- خوب، منو ديگه مي خواي چيكار؟!

: آخه تو مهربوني، نمي خوام از دست بدمت!!!

- اما من نمي خوام تو رو با كسي شريك باشم!

: منو كه از دست نميدي! من هميشه مال توام!

 

و من اينقدر بزرگ شده ام كه اين رو بفهمم كه مردها چقدر تحملشون كم است و اسير نفس ضعيفشون هستند و من چه دختر خوش شانسي هستم كه تو تونستي ۵ ماه تمام نبودنم روتحمل كني و خيانت نكني!

 

پ.ن۱ : بهش اجازه دادم!

پ.ن۲ : مثل سگ پشيمونم. تحملش در توان من نيست، ميدونم!

+نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت22:15توسط نگار |