تبليغاتX
سكوت
جادوی سرانگشتان

 

 

حركت آرام سرانگشتانت بر روي اين پستي بلنديها چه شگفت انگيز است. اين چه معجزه ايست كه با آغاز حركت سرانگشتانت تنم گُر ميگيرد و ديوانه ات مي شوم؟!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت22:8توسط نگار |
در آن لحظه...

در آن پر شور لحظه ...

دل من با چه اصراري ترا خواست

و من ميدانم چرا خواست

و ميدانم كه پوچ هستي و اين لحظه هاي پژمرنده

كه نامش عمر و دنياست

اگر باشي تو با من، خوب و جاويدان و زيباست

 

                                                                                     "مهدي اخوان ثالث"

 

پ.ن: بدجوری دلم سیگار میخواد.

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت23:39توسط نگار |
My birthday gift

قشنگترين هديه شب تولدم تو بودي. با تمام وجودم حست كردم، بوييدمت و تنگ در آغوش گرفتمت. چقدر دلم برات تنگ شده بود اين روزها به اندازه سالها دوري و فراق طول كشيد. از بوسيدنت، از در آغوش كشيدنت سيراب نمي شم. كاش ديگه از هم دور نشيم. كاش براي هميشه كنار هم باشيم.

 

پ.ن: من برگشتم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت22:3توسط نگار |
شمارش معکوس

 

 

براي لحظه در آغوش كشيدنت ثانيه شماري ميكنم.

 

پ.ن: براي ديدارش عازم سفرم.

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت0:29توسط نگار |
...

چه غروب غمگينيه!

يه عالمه كتاب دورم ريخته براي خوندن، اما حس خوندنم نمياد! خيلي از برنامه ام عقبم!!!

 

پ.ن: داره بارون مياد.

+نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت19:41توسط نگار |
ماه من...

ماه من غصه نخور، زندگي بي غم نميشه

اونيـكه غصـه نداشتـه باشـه، آدم نميشــه

مـاه من غصـه نخور، دنيا رو بسپـار به خـدا

هردومــون دعــا كنيم، تو هم جــدا،

                                               منـم جــدا،

 

 

پ.ن: There is a lot of sorrow in my heart, why nobody don’t understand me ?!

 

+نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت22:1توسط نگار |
بانوی اردیبهشت


ارديبهشت ماه منه، تو اين ماه متولد شدم. اين ماه و خيلي دوستش دارم نه فقط براي اينكه ماهي است كه توش متولد شدم، نه!

اين ماه براي من خيلي با ماههاي ديگه فرق ميكنه، يه طوريه، چطور بگم! با اومدن اين ماه از خود بيخود ميشم. خيلي بيشتر از وقتهاي ديگه احساساتم لطيف ميشه. به نظر من اين ماه بوي عشق ميده، دلم ميخواد تو شبهاي بهاريش كه هوا كمي گسه و باد خنكي مي وزه كنار تو و همپاي تو تا خود صبح راه برم. فقط تو باشي و من، من باشم و تو 

 

پ.ن : Give me a hug

 

+نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت0:25توسط نگار |
کم آوردم...

 

 

 

 

 

همـــــين!

 

پ.ن : هرچه دنبال روزگار بدوي كمتر بهش ميرسي، سرنوشت هموني رو سرت مياره كه برات نوشته!!!

 

+نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت23:43توسط نگار |